و این منم زنی تنها در آستانه ی فصلی سرد
یادش به خیر قدیما تماس می گرفتیم می گفتیم تشریف بیارید واسه افطار در خدمتتون باشیم حالا زنگ میزنن میگن خونه اید داریم میایم یک شبی مجنون نمازش را شکست بی وضو در کوچه ی لیلا نشست عشق آن شب مست مستش کرده بود فارغ از جام الستش کرده بود گفت:یارب از چه خوارم کرده ای بر صلیب عشق دارم کرده ای خسته ام زین عشق دلخونم نکن من که مجنونم،تو مجنونم نکن مرد این بازیچه دیگر نیستم این تو و لیلای تو،من نیستم گفت: ای دیوانه لیلایت منم در رگت پنهان و پیدایت منم سالها با جور لیلا ساختی من کنارت بودم و نشناختی... پ.ن:خلا صه که منم بد جور افتادم به روزه خوری خدا همه مونو ببخشه بی دلیل به دیدنم آمد کنارم نشست نگاهم کرد در نگاهش رد پرنده ای بی قرار پیدا بود وقتی بی دلیل برخاست که برود آهی کشید مثل کسی که آهی برای کشیدنش نمانده است برخاستم در قفایش های های بی دلیل گریستم سیف اله قروه آسمان چشم او آیینه ی کیست آنکه چون آیینه با من رو به رو بود دردو نفرین درد و نفرین بر سفر باد سر نوشت این جدایی دست او بود آه......................................... گریه مکن که سر نوشت گر مرا از تو جدا کرد عاقبت دلهای ما با غم هم آشنا کرد چهره اش آیینه ی کیست آنکه با من رو به رو بود دردو نفرین بر سفر این گناه از دست او بود ای شکسته خاطر من،روزگارت شادمان باد ای درخت پر گل من نو بهارت ارغوان باد ای دلت خورشید خندان،سینه ی تاریک من سنگ قبر آرزو بود سنگ قبر آرزو بود آنچه کردی با دل من ،قصه ی سنگ و سبو بود من گلی پژمرده بودم ،گر تو را صد رنگ و بو بود ای دلت خورشید خندان،سینه ی تاریک من سنگ قبر آرزو بود سنگ قبر آرزو بود آرنوش حرفهای ما هنوز ناتمام............. تا نگاه می کنی؛وقت رفتن است باز هم همان حکایت همیشگی! پیش از آنکه با خبر شوی لحظه ی عزیمت تو ناگزیر میشود آی..... ای دریغ و حسرت همیشگی! ناگهان چقدر زود دیرمی شود............ قیصر امین پور آخ که عاشق شدن چه حالی میده به قول شاعرعاشق همیشه رسواست یه نفر بیاد به ما بگه ...(این قسمت سانسور شده) به خدا پیر شدیم و یکی به ما نگفت:بابا!اگر همانی که خودش میداند و بند دل ما به بند دلش بند شده نیاید و به ما یک فحشی،ناسزایی،ندهد و بد و بیراهی،نگوید که از غصه بترکیم آخر کسی که هر لحظه یادش آتش بر این جان ما میزند و می سوزاند آنجایی را که نباید بسوزاند پس چرا خودش نمی آید ونمی سوزاند هر روز برای خودمان نامه ی فدایت شوم می فرستیم و می دهیم این هم اتاقیمان برایمان بیاورد.این وجود پر از عیب و نقص ما را چه کسی می تواند کامل کند. مادرمان دست تنهاست.یک نفر نیست که درد دلش را بشنود،آخر انیسی،مونسی، مخمان از تنهایی ترکید،پوسید،پکید،خشکید،سولاخید،خیلی وقت است که قاط زده ایم تو که آخرشی endشی،تو که ماهی، تو که خوبی،تو که مهربونی،تو که شیرین زبونی آخه مگه ما دل نداریم.آرزو نداریم.مگه چند سال زنده ایم .بلاخره دو روز دیگه.... فارغ التحصیل میشیم، بعد میریم فوق لیسانس،بعد میریم سربازی،بعد میریم سر کار، بعد پس انداز میکنیم،بعد خونه میخریم ،بعد ماشین می خریم ،بعد......................... صبح نیمرو بخوریم،بعد ناهار نیمرو بخوریم،بعد شام نیمرو بخوریم. دلت برای ما نمی سوزه بیایی یه چیزی برای ما بپزی ؟؟؟بهتر از من چه کسی؟؟؟ عاشق ترازمن چه کسی ؟؟؟ حالا که اومدیم در خونتون سر کوچتون و محلتون،اومدیم سراغتون نگی نگفتی!!! قطار میرود تو می روی تمام ایستگاه می رود ومن چقدر ساده ام که سالهای سال در انتظار تو کنار این قطار رفته ایستاده ام و همچنان به نرده های ایستگاه رفته تکیه داده ام..... قیصر-امین پور![]()
| Design By : Pars Skin |
